به گزارش رویکردکیش، این بیاعتمادی مطلق، برای منِ خبرنگار، مثل یک شکست شخصی است. مخصوصاً وقتی میبینم چطور برای یک خبر ساده، ساعتها وقت میگذارم. به یاد میآورم برای تهیه گزارشی از یک مشکل محلی در کیش، چقدر تلفن زدم، با چند نفر حرف زدم و چند بار متنم را خط زدم تا مبادا نکتهای نادرست منتشر شود. حسی از جنس ساختن یک بنای سخت و محکم. اما در نهایت، وقتی این محصول پخته و راستیآزماییشده، در فضای مجازی کنار یک مطلب کپیشده از یک پیج ناشناس قرار میگیرد، چه میشود؟ هیچ. هر دو، در چشم مخاطب خسته و سردرگم، یک «خبر» هستند. ارزش زحمت و دقت، در این هیاهو گم میشود و اولین قربانی این گمشدگی، «اعتماد» است.
اما اجازه بدهید از زاویهای دیگر نگاه کنیم. این نسل جوان، نسل Z، که ما گاهی به اشتباه او را به بیحوصلگی متهم میکنیم، به گمان من نه بیحوصله، که خسته است؛ خسته از دیدن سیل بیپایان محتواهایی که رنگ حقیقت را به خود ندارند. او در دریایی از اخبار جعلی و شایعه شنا میکند و جالب اینجاست که سریعتر از من و شما، مزه تلخ دروغ را تشخیص میدهد. هوشیاری او یک سرمایه است، اما اگر ما نتوانیم حقیقت را به زبانی که او میفهمد و میپذیرد روایت کنیم، این هوشیاری به دیواری بلند از بیاعتنایی تبدیل میشود. آن وقت است که همین جوان تیزهوش، اسیر همان شایعاتی میشود که به زبان خودش پیچیده شدهاند.
راه چیست؟ به باور من، ما برای دور کردن این نسل از پیجهای فیک و صرفاً تبلیغی، باید اول از همه به شعورشان احترام بگذاریم. نمیشود با زبان نصیحت و لحن بالا به آنها گفت چه چیزی درست است. آنها تشنهی شفافیتاند. چه اشکالی دارد اگر به مخاطب جوانمان نشان دهیم که پشت این خبر، یک انسان واقعی نشسته که ساعتها تحقیق کرده، تلفن زده و دلش برای حقیقت تپیده است؟ این «پشتصحنه» نشان دادن، این اعتراف به فرایند سخت و زمانبر راستیآزمایی، خود میتواند بزرگترین ابزار اعتمادسازی باشد. ما باید صادقانه بگوییم: «من برای این یک پاراگراف، با سه نفر مصاحبه کردهام و هنوز هم مطمئن نیستم». این صداقت، برای نسل Z که دروغ را با پوست خود حس میکند، مثل آهنربا عمل میکند.
باید بپذیریم که این نسل، با نسلهای قبل متفاوت است. حوصله متنهای طولانی را ندارد، اما حوصله یک ویدئوی ۶۰ ثانیهایِ عمیق و هوشمندانه، یک اینفوگرافیک خلاقانه یا یک پادکست صمیمانه که در آن بیپرده از جزئیات حرف بزنیم را چرا. این قالبها، تهدید نیستند، فرصتاند. فرصتی برای بستهبندی حقیقت در شکلی که به دستشان برسد و به دلشان بنشیند. ما باید به جای گلایه از کوتاهشدن حوصلهها، خودمان را به خلاقیت و جسارت در شیوه روایت مجهز کنیم.
این راه دشواری است، اما منِ نویسنده که دو دهه در این جزیره زیستهام، معتقدم میتوان با احترام، شفافیت و خلاقیت، دوباره نسل جوان را با کاروان حقیقت همراه کرد. کافی است دست از باور قدیمیِ «مخاطب فقط باید بخواند» برداریم و به «مخاطبی که میخواهد بفهمد» بپیوندیم.
و در پایان، این روز را به همکارانم تبریک میگویم. همانها که هنوز در این وانفسای بیاعتمادی، برای ساختن آن بنای محکم حقیقت، متعهدانه و بیصدا تلاش میکنند. به امید روزی که اعتماد، بزرگترین پاداش قلمهایمان باشد. روز خبرنگار مبارک
