به گزازش رویکرد کیش، این پدیده، یک اشتباه سهوی نیست، بلکه یک سازوکار معیوب است. در این سازوکار، «تظاهر به فعالیت» به مراتب مهمتر از «خودِ فعالیت» شده است.
مدیری که زمان و منابع عمومی را صرف برگزاری جلسات بیحاصل و انتشار تصاویر تبلیغاتی میکند، در ذهن خود مشغول انجام یک وظیفه مقدس است: «گزارش دادن به مردم». اما او متوجه نیست که مردم، حساب کار را از گزارش کار جدا کردهاند. آنها به جای شنیدن وعده حل مشکل، به دنبال دیدن نتایج واقعی هستند.
این چرخه معیوب در پروژههای عمرانی به اوج خود میرسد. کلنگ یک پروژه با بودجه عمومی به زمین زده میشود و پس از آن، به یک منبع بیپایان برای تولید محتوای تبلیغاتی تبدیل میشود.
هر چند درصد پیشرفت فیزیکی، فرصتی است برای حضور یک مدیر جدید، گرفتن عکس یادگاری و ارائه گزارشی امیدوارکننده. پروژه آنقدر طولانی میشود که چندین نسل از مدیران از آن بهرهبرداری رسانهای میکنند، در حالی که شهروندان همچنان منتظر بهرهبرداری واقعی از آن هستند. در این میان، آنچه فراموش میشود، هدف اصلی پروژه یعنی خدمت به مردم است.
مسئله این نیست که مسئولان نباید گزارش دهند؛ مسئله این است که شاخص موفقیت تغییر کرده است. به جای آنکه «اتمام یک پل» یا «حل یک معضل ترافیکی» معیار ارزیابی باشد، «تعداد بازدید از پروژه» و «میزان پوشش خبری» به شاخص کلیدی عملکرد تبدیل شده است. این رویکرد، اعتماد عمومی را به شکل خطرناکی فرسایش میدهد.
وقتی ارتباط میان حاکمیت و مردم به یک مونولوگ تبلیغاتی یکطرفه تبدیل شود، شهروندان میآموزند که گوش خود را بر آن ببندند.
در نهایت، اعتبار یک مدیر نه در قاب عکسهای متعدد، که در کارنامه کاری او نهفته است. مردم به دنبال قهرمانان روابط عمومی نیستند؛ آنها به دنبال کارگزاران صادق و کارآمدی هستند که میدانند مشروعیت حقیقی، از حل مشکلات جامعه سرچشمه میگیرد.
